تبليغاتX
ღღღღღღღღღ علی و آرزو ღღღღღღღღღ

ღღღღღღღღღ علی و آرزو ღღღღღღღღღ

گاهي وقتا حس ميكنم از من بدت مياد علي چرا ما ديگه مثله قبل نيستيم ديگه اونقدر همديگرو دوست
نداريم همش دنبال بهانه ايم چرا من بايد حرفامو به تو نگم چرا تو نبايد آرومم كني چرا اينطوري شديم چرا

من ميگم با امير قطع رابطه كن تو بهانه مياري سر من داد ميزني و آخرشم ميذاري ميري اونقدر تا اينكه

آروم شي آره بچه ها علي ا اونقدر بزرگ شده كه عاشق يه دختر شده اونقدر اون دختره رو دوست داره

كه سرش داد ميزنه اونقدر دوسش دداره كه وقتي ميينه دختره داره گريه ميكنه خوشحال ميشه اين همون

علي خودمونه هموني كه ميگفت هر  چي بگي بي چون و چرا قبول ميكنم هموني كه حالا فقط ميگه 1

ساعت ميخوام ببينمت هموني كه ادعاي مرديد ميشه فقط بلدي حرف بزني  بهت قول دادم امشب گريه

نكنم ولي علي من به تو دل بستم چرا دركم نميكني چرا ديگه آروم نميكني چرا تا نيومده حرف سكسو

ميزني امشب آرشيو  وبمونو ديدم دلم ميخواست ميشستم گريه ميكردم واسه خودم واسه اينكه چقدر

خودمو به درو ديوار ميزدم تا بفهممم دوسم داري يا نه چقدر دروغ ميگفتم تا تا همه ي اينا رو بفهمم واي

خدا جونم دارم ديونه ميشم اگه علي هم بره اگه علي بي تفاوت شه چرا حالا بي انصاف ؟مردونگيت

همين بود همين كه بياي اذيتم كني همين كه تا فهميدي دوستت داره سرد شي هموني كه دوستت هر چقدر

دوست داشت به من توهين كرد توام باهاش بخندي ديددي بچه ها اين همون علي هست كه واسه من

ميمرد آدما به مرور زمان عوض ميشن احساس ميكنم اين عشقم زياد دوام نمياره چون تو فقط داري

تحملم ميكني ديگه نميدونم چي كار كنم   چرا اينطوري شديم ميترسم از آخر اين اوضاع از آخر اين

دوستي
برات دعا ميكنم واسه خودمم دعا ميكنم واسه عشقمونم دعا ميكنم دعا ميكنم خدا يه بار ديگه به من و تو

رحم كنه  شبا كلي شكايتتو پيش خدات ميكنم ميگم چه پسر بدي هستي اما از همون خداي خودت ميخوام

كه درستت كننه چون تحمل اين اوضاع واسم مشكله نميتونم اين بي تفاوتيتو هضم كنم
منتظر نظراي شما دوستاي گلم هستم
تا آپ بعدي باباي

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 4:8 توسط علی و آرزو |


دلم خیلی پره  دارم دیونه میشم

سلام دوستاي گلم خوبيد چي كار ميكنيد ؟ م بالاخره بعد از 2ماه خودم اومدم بعضي ها كه انقدر سرشون شلوغه انقدر مسئوليت دارند كه ديگه وقت اينكه يادشون بياد يه روزي توي اين دنيايه  به اين بزرگي يه زماني ادعاي دوست داشتن ميكردند انقدر كار دارن كه حتي يادشون رفته بيان توي وب تولدمو تبريك بگن اين بيشترين توقعي بود كه از بعضي ها داشتم نميگم منم خيلي بامعرفتم نه ولي هر وقت دلم ميگرفت ميومدم توي وب يه چيزايي مينوشتم ميترسم   از اينكه انقدر بعضي ها سرشون شلوغ شه كه يادشون بره كه يه دختري هست كه با هزار اميد و آرزو به حرفاش اطمينان كرده با هزار اميد پسر قبلي كه تو زندگيش بود و فراموش كرده و به تو دل بسته ميترسم بازم از اينكه صدامو نشنوي ميترسم از اين كه بي اعتنا به حرفايي كه ميزنم به احساسي كه بهت پيدا كردم  بگذري وبري
 ميدوني چه شبهايي بوده كه  بهت  نيازداشتم به حرفات به اينكه آرومم كني اما از خستگي خوابت برد ميدوني اون موقع چي كار ميكردم گوشي و قطع ميكردم تا بيدار نشي اون وقت ميرفتم دم پنجره اتاقم با همون ستاره هايي كه ميگفتي كه فقط يه دونه است همون پر نوره حرف ميزدم اون قدر  گريه ميكردم تا خوابم  ميبرد بعد ميدوني چه خوابي ميديدم خواب ميديدم انقدر از هم دور شديم كه ديگه صدامو نميشنوي  انقدر ميگم علي كه ديگه خودمم  صداي خودمو نميشنوم  من از همه ي اينا  خسته شدم  از سكوت توي اتاقم از تنها خوابيدن از تا دير وقت منتظر شدن از خستگي هات از شبايي كه فقط جسممو ميخوايي از تك تك اينا علي
آخ كه چقد دلم ميخواست همون علي بودي كه توي كاشان بودي از كاشان تا تهران باهام حرف ميزدي هموني كه تا پات به تهران نرسيده بود وبمونو آپ ميكردي هموني كه توي راهرو و آشپزخونه ي خوابگاه آروم باهام حرف ميزدي هموني كه زودتر از بقيه دوستات ميومدي بخوابي تاباهم حرف بزنيم هموني كه واسه 15 دقيقه بيشتر واسه اينكه پيشت باشم التماس ميكردي الان 9 ماه كه باهميم توي تمام شريط خوب و بد اما خستم از اين همه احساس كمبودي كه ميكنم خستم از اين كه با التماس بايد ازت بخوام كه بيشتر حرف بزنيم كه با اكراه قبول ميكني بعدم تا ميام حرف دل بزنم ميگي بيا بغلمو لبو.............. از سكس حالم بهم ميخوره ميخوام راحت حرف بزنم بچه ها
همتون ميدونيد چه دختر چه پسرش نياز به سكس دارن حالا چه زياد چه كم به اين حرف هم اصلا اعتقاد ندارم كه سكس علاقه ي بين پسر و دخترو زياد ميكنه چون اون وسط ديگه عشق نيست فقط شهوته مخصوصا در مورد پسرا منو علي اين رابطه رو از ماه 4 رومه دوستيمون شروع كرديم يعني دقيقا دوراني كه من داشتم مجيدو فراموش ميكردم علي خواست كه اين رابطه رو كه فقط اون  اوايل در حد بغل و بوس بود شروع كرديم تا الان اما از ماه 7 دوم به بعد كه من به علي علاقه مند شدم فهميدم علي تمام فكر ذكرش سكسه حالا به هر بهانه اي كه شده مثلا وقتي كه مي ديد من ناراحتم يا قهر كردم ميومد منو اذيت ميكرد منظورم همون رابطه هست خوب اون موقع بيشتر ميشد نميگم منم نميخواستم ولي تا علي شروع نميكرد من نميخواستم حالا اگه ماها طول ميكشد ولي اينا همه باعث شد كه هر دفعه ما همديگرو ميديدم علي اين قضيه رو از اول شروع كنه خوب اين كار يعني چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
يعني علي منو  زياد دوست داره ؟
يا فقط منو بخاطر سكس ميخواد ؟؟
يا مخلوطي از اون 2 تاست؟
نميدونم كلافم شبام كه ميام حرف بزنيم يا سكس يا آقا خستن .بچه ها كمكم كنيد بگيد من چي كار كنم البته اينم بگم بارها علي قول داده ديگه بي خيال سكس بشه ولي زياد قولش دووم نياورده آخه چون خودمم نميتونم در برابرش خودار باشم بگيد من چي كار كنم ؟
نياز به راهنماييتون دارم
راستي ميام به تك تكتون سر ميزنم
منتظر نظراتتون هستم
باباي 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 0:22 توسط علی و آرزو |


سلام میدونم همتون ازم ناراحتید ببخشید من تقصیرندارم
انقدر مشکلاتم زیادبودبه وب نرسیدم
خب دوستای عزیزم حالتون چطوره؟
امیدوارم که امتحانات دانشگاه به خوبی وباموفقیت انجام شده باشه
اگرحال من وعشقمم میپرسیدخداروشکربدنیستیم
فقط شرمنده مهربونی های خانومم وهنوز بعد ازگذشت 42روز نه 43 روزازتولدعشقم نتونستم یه یادگاری براش بگیرم
ان شاالله خودش منومیبخشه
خب فعلا خبری نیست مزاحمتون نمیشم  تا یه سلام دیگه خداحافظ

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 15:10 توسط علی و آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و ان یکاد الذین کفرو لیزلقونک
باابصارهم لما سمعوا
الذکر و یقولون انه المجنون و
ما هو الله ذکر العالمین


به نام عشق قشنگترين خطاي انسان

گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش!!!

آرزو هستم 19 ساله و علي 24

من و علي تصميم گرفتيم تو اين وبلاگ يه يادگاري بذاريم

يه يادگاري به اسم عشقمون من و علي عاشق هميم

به قول خودم افتضاح همديگرو دوست داريم

به خاطر همين ميخوايم تو اين وبلاگ 2تايي بنويسيم از عشقمون

شايد يه روزي با خوندن مطالبش با تمام تلخي و شيرينياش با هم ديگه بخنديم

اميدوارم لحظات خوبي و را در وبلاگ ما سپري كنيد

راستی آرشیو وبلاگ ما هم ببینید البته دوستانی که میخوان از اول همراه ما باشن


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387


نویسندگان

علی و آرزو

آرزو


پیوندها

ترنم عشقي
حامد و آوا
حميد و شيوا
امير و سلي جون....دفتر خاطرات امير و سلي
حامد و يلدا
تينا و احسان
امير و مريم
بهزاد و آيسان
پژمان
دختر خسته
حامد
غريبه
باران
دريا
ميترا
دل شكسته .....عادل
این یکی و اون یکی
دختر خدا ....اوين
شكلك ياهو
زيبا سازي وبلاگ
مسافر كوچولو
سايت عكس با حال
شعله ي عشق... سياوش
آتنا.....عشق پاییزي
پيشي
دوست غريب
دست در دست
هادي ...ستاره هاي سربي
جوجو
شهرام و سحر
ستاره(همسفر جاده عشق)
آپلود عكس
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin





? ورود به چت روم فارسی

Google

منبع کدهای مینوس